محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

533

خلاصة الحكمة ( فارسى )

بعضى از آن‌ها جوهرى مأخوذ از نفس جوهر اعضايند ، كه دلالت مىنمايند بر حال اعضاء آليهء مركّبه ؛ مانند استدلال از خلقت و مقدار و عدد و وضع بر مرض ، وقتى كه اين‌ها بر غير طبيعى باشند . و بعضى عرضى مأخوذ [ از ] لوازم اعضاء آليه ؛ مانند استدلال از جمال ؛ خواه مراد از آن ، جمالِ معروف نزد جمهور عوام باشد ؛ از صفاء رنگ و رونق آن و نرمى ملمس و غيرها از جنس چيزى كه ممكن باشد كه اكتساب نموده شود . و اين ، نيست از جنس « 1 » چيزى كه توان استدلال نمود به آن بر حال اعضاء بسيارى و هميشه ؛ بلكه از جمالِ ظاهر ، آن چه به آن استدلال توان نمود نيست مگر اعضايى كه به حس در مىآيند و ديده مىشوند . و خواه جمال حقيقى باشد . و آن ، اين است كه باشد هر يك از اعضاء بر افضل چيزى كه سزاوار است كه باشد بر آن ؛ از مزاج و هيأت و مقدار و عدد و وضع . و نيست ممكن كه يافته شود اين جمال حقيقى مگر آن كه يافته شود به آن جمال عرفى . و اين ، مكتسَب نيست و دلالت مىنمايد بر اعتدال مزاج و استواء تركيب . و نقصان آن ، « قبح » حقيقى است و دلالت مىنمايد بر سوء مزاج و ردائت تركيب ؛ يعنى نيست بر افضل احوال . و معيارى كه شناخته مىشود به آن ، آن جمال - كه عبارت از صدور افعال باشد - آن است كه فعل صادر از عضو : اگر بر افضل چيزى باشد كه ممكن است آن كه باشد بر آن ، پس مىباشد آن عضو صاحب جمال طبيعى ؛ و اگر ناقص باشد در فضيلت خود و نباشد انحراف در مزاج آن عضو ، موجب براى آن نقصان در فضيلت ، عضو صاحب قبح حقيقى است . پس ، [ به اثبات ] رسيد كه « جمالِ » عضو ، صحّت افعال صادره از آن و « كمالِ » آن ، سلامت آن‌ها است . و از اين جهت شمرده شد جمال از لوازم اعضاء ؛ زيرا كه گاه زايل گردد جمال از عضو و به سبب قوانين طب به حالتى باشد كه جمالى در آن نباشد . پس [ به اثبات ] رسيد كه دلالت مأخوذه از آن ، دلالت عَرَضيه است . و بعضى تمامى است ؛ يعنى تمامى افعال منوط بر آن است و لهذا « تمامى » ناميدند ؛

--> ( 1 ) . الف : ( جنس ) حذف شده .